محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1294
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
رقعهء او دارد . او را با رقعه به جعفر و مادرش رسان . و جعفر را يكى خادم بود شفيع نام ، و خادم معتضد بوده بود و او را پرورده . و زنى بود از كوفه و جعفر را پرورده بود و به سراى طاهر بزرگ شده بود و آداب از آل طاهر آموخته ، و او را فاطمهء كوفى خواندندى و پارسا و بادب برآورده ، و چون جعفر را با مادرش به سراى طاهر فرستاد ، شفيع را با ايشان بفرستاد ، و ايشان را به شفيع سپردند تا ايشان را خدمت كند ، و زنى را خواست كه با ايشان فراز كند ، تا چيزى كه ايشان را بايد بنويسد و اگر به چيزى حاجت بودشان از بازار ، او بيرون آيد و بخرد . و اگر ايشان را به معتمد حاجت بود معتمد را از آن حاجت ايشان آگاه كند . و هر درخواستى كه باشد بخواهند . چون معتمد را زنى چنان طلب كرد ، مردمان آن فاطمه را نام بردند و پيش معتمد آوردند ، و معتمد او را بر ايشان فراز كرد و قهرمان و كارفرماى ايشان كرد . و از همه كسها به سراى طاهر اندر بر جعفر و مادرش اين دو تن نزديكتر بودند : شفيع خادم و فاطمه كوفى . به همه تدبيرها به وقت خلافت و كارهاى ديگر اين هر دو تن آنجا حاضر بودندى و كس ديگر را راه نبودى . پس چون صافى طاهر خادم را گفت بايد كه رسول عبّاس را به جعفر و مادرش رسانى ، گفت نتوانم رسانيدن كه خادمان آگاه شوند و مرا حسد كنند . و امير المؤمنين را آگاه گردانند كه زنى بيگانه را سوى جعفر و مادرش راه داد . و لكن بتوانم كه او را به شفيع خادم رسانم يا به فاطمهء كوفى ، هر كدام كه بتوانند و جعفر و مادرش را آگاه كنند . و طاهر و صافى با شفيع و فاطمه آن حديث راست كردند ، و صافى بازگشت و سوى وزير آمد . و هر چه او را بود با جعفر و مادرش بگفت . عبّاس شاد شد و دانست كه كار تمام گشت . و خواست كه رسول فرستد از استواران خويش تا او را همچنان كه صافى گفت بگويد و بر رسد . و اين عبّاس را پرستارى بود به سراى اندر ، كنيزكى رومى با تدبير و خرد تمام و فصيحه ، نام او زيدان . و امين و استوار عبّاس بود به خانه و به رسالتها و رازهاى عبّاس او رفتى .